تبلیغات
دانشگاه برتر و آینده ایران - مطالب تحول در علوم انسانی

.

.
مبانی معرفت‌شناسانه‌ی تحول در علوم انسانی
نوشته شده توسط در ساعت 04:49 ب.ظ

این روزها چالشی که در علوم انسانی کشور مطرح شده «تغییر و تحول» در آن است. اما صحبت راجع به تغییر و تحول یک علم بدون شناخت ماهیت آن ممکن نیست. اشراف بر علوم انسانی فعلی، خاستگاه، تاریخچه و سایر ابعاد آن لازم است، تا متخصصان و استادان بتوانند به‌خوبی ضعف‌ها، ناهمگونی‌های فرهنگی و نقاط تاریک آن را بشناسند و به کمک داشته‌های علمی و فرهنگی بومی نقصآن‌ها یش را مرتفع سازند. بی‌شک تحولی که ما به دنبال آن هستیم تلاشی است به‌منظور تکامل آنچه امروز تحت نام «علوم انسانی» در مجامع علمی و دانشگاهی مطرح می‌گردد و نه حذف علوم انسانی و ایجاد نسخه‌ای جدید.
آنچه در ادامه خواهید خواند نظرات دکتر علی فلاح رفیع است که در گفتگو با فصلنامه مطرح شده است. در این گفتگو ایشان ضمن بحث در مورد اصطلاح علوم انسانی به‌نحوه‌ی شکل‌گیری آن در پارادایم‌های گوناگون براساس مبانی مختلف معرفتی و اعتقادی پرداخته و از همین رهگذر چرایی تحول در این علوم را در کشور تبیین کرده‌اند. حجت‌الاسلام فلاح رفیع تاکید ویژه‌ای بر معرفت‌شناسی داشته و معتقدند اگر در این حیطه اتفاق نظر ایجاد شود دستیابی به تحولِ مطلوب، بسیار آسان‌تر خواهد شد. ایشان در انتها استعانت به منابع معرفتی خطاناپذیر را تنها راه برون‌رفت از اختلاف نظرهای فعلی برشمرده و از این رو قرآن و سیره‌ی اهل بیت(علیهم السلام) را مناسب‌ترین محمل برای شکل‌گیری و پرورش علوم انسانی کارآمد دانسته‌اند.

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com

- در ابتدا اگر ممکن است برای روشن‌تر شدن بحث، توضیح مختصری را در مورد اصطلاح و مفهوم «علوم انسانی» بفرمایید.
ضمن تشکر از اهتمام شما به این موضوع مهم، باید عرض کنم،در اصطلاح رایج، علوم انسانی به علومی اطلاق می‌شوند که با ابعاد روحی – معنوی انسان مرتبط‌اند و به جنبه‌های اجتماعی، سیاسی، حقوقی و مدیریتی می‌پردازند. در این اصطلاح امروزه علوم انسانی در برابر علوم طبیعی اعم از علوم پایه، فنی - مهندسی و پزشکی قرار داده می‌شود. اما اصطلاح دیگری را هم می‌توان برای علوم انسانی لحاظ کرد که هر چند مرسوم نیست، اما به نظر بنده می‌تواند به شفاف‌سازی‌ بحث ما یعنی تحول در علوم انسانی و ضرورت آن کمک شایانی داشته باشد. در این اصطلاح دوم علوم انسانی هر علمی را که توسط ابزارهای شناختاری انسان حاصل می‌شود در بر می‌گیرد؛ اعم از علوم انسانی مذکور در اصطلاح اول و علوم پایه، فنی مهندسی و پزشکی.
در مقابل این علوم، علم الهیات یا علوم دینی قرار داردکه مبنا و اساس آن‌ها ، انسان وابزارهای شناختاری او نبوده است. این علوم از طریق وحی و یاکسانی‌که از سوی وحی به عنوان مفسر و مبین‌آن تعیین شده و از عصمت برخوردارند حاصل می‌شود. بنده این دو اصطلاح را به اصطلاح خاص و عام از علوم انسانی تعبیر می‌کنم.


ادامه مطلب
تحول علوم انسانی پیشنیاز مهندسی تمدن اسلامی
نوشته شده توسط در ساعت 09:54 ب.ظ

علوم انسانی متداول در دانشگاه ها فاقد مبانی الهی و نگاه معنوی به انسان و جهان است و آنچه که به عنوان علوم انسانی در حوزه های علمیه شکل گرفته مجموعه توصیفات کلی و فردی با گرایش اسلامی است. اما نیاز امروز ما به علوم انسانی نیاز به مفاهیم اجتماعی اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می باشد. بنابراین در حوزه مفاهیم علوم انسانی در سه بخش مفاهیم ارزشی، فلسفی و کاربردی نیازمند تحول و تعریف صحیح از انسان شناسی، جامعه شناسی، روانشناسی، مدیریت، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، هنر و ... مبتنی بر آموزه های ناب دینی هستیم.

علوم انسانی نقش اساسی و ویژه­ای را در مهندسی و مدیریت تمدن اسلامی دارد، زیرا انسان به عنوان كانون آفرینش و به عنوان موجودی خلاق، دارای اختیار ومتصرف در كائنات نقش غیر قابل انكار و تعیین كننده ای را در معارف دینی به خود اختصاص داده است. پرداختن به جایگاه علوم انسانی از این منظر می تواند گره­گشای مسائل پیش رو در تمدن سازی دینی باشد.

از طرفی توجه به پیامد ها و مخاطرات استفاده از علوم انسانی غربی در نظام سازی و حکومت دینی ما را بر آن میدارد که در فرآیند طراحی و مهندسی فرهنگی و تهیه نقشه جامع علمی کشور به این مسئله با حساسیت ویژه ای برخوردار نمائیم.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در بیانات متعددی نیاز جامعه اسلامی به علوم انسانی مبتنی بر دین و پرهیز از استفاده از علوم انسانی غربی در مهندسی و مدیریت نظام اسلامی را متذکر شده اند:

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com



"ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ مبتنى بر فهم دیگرى از عالم آفرینش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، این نگاه، نگاه غلطى است؛ این مبنا، مبناى غلطى است. این علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اینكه هیچگونه فكر تحقیقىِ اسلامى را اجازه بدهیم در آن راه پیدا كند، میاوریم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اینها را تعلیم میدهیم؛ در حالى كه ریشه و پایه و اساس علوم انسانى را در قرآن باید پیدا كرد.[1]

"بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هائى هستند كه مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه كنیم، آنچه را كه غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شكاكیت و تردید و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى چیزهائى است كه بایستى مورد توجه قرار بگیرد.[2]

مشکل علوم انسانی از دو منظر قابل بررسی است. علوم انسانی رسمیت یافته در دانشگاهها فاقد مبانی الهی است و علوم انسانی تولد یافته در حوزه های علمیه مجموعه توصیفات کلی، فردی با گرایش اسلامی است.

اما نیاز امروز ما به علوم انسانی اسلامی نیاز به مفاهیم اجتماعی اسلام از انسان در حوزه تنظیم روابط و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است. این نیاز جدید جامعه اسلامی در علوم انسانی برخواسته از تفكر سكولار غرب قابل تامین نیست و هرآنچه كه به عنوان میراث گذشته در اختیار داریم یکسری مفاهیم کلی فردی و غیر کاربردی است که كفایت لازم برای مهندسی تمدن اسلامی را ندارد. لذا محتاج یك نهضت علمی و نرم افزاری برای دستیابی به افق های جدید علم و تولید علوم از جمله علوم انسانی اسلامی می­باشیم.


ادامه مطلب
تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی (ره) ( قسمت دوم )
نوشته شده توسط در ساعت 11:46 ق.ظ

2ـ اصول کلی علوم انسانی اسلامی

1/2ـ نقش علوم انسانی در تحولات علوم کاربردی

«كارآمدی الهی دین در جامعه بدون در دست داشتن روش تحقیقی كه بتواند مشروط شدن حركت و تغییر را در ماده به اعتقادات الهی و تبدیل شدن و چگونگی را در تكامل بر این بنیان بیان نماید، آن دستگاه ضروری می‌باشد. برای كارآمدی دین در عینیت، روش علوم این شرط را بایستی در بطن خود بپذیرد و نه در بهره وری از علوم. زیرا شاخصه های توسعه، شاخصه های ارزشهای مادی است و اگر از علوم پایه، تجربی و انسانی یك نظام را ملاحظه نماییم هر چند نه با ارتباط ترسیم شدة بر مبنای منطق تعیّن و تطابق بلكه یك هماهنگی گرایشی در مبنای منطقِ اصل عدم تعین، هماهنگی تابع و متغیری را ملاحظه می‌كنیم كه علوم پایه، نقش متغیر اصلی و علوم تجربی متغیر فرعی و علوم انسانی متغیر تبعی را در تحولات علوم كاربردی نشان می-دهد. این وابستگی غیر تطابقی كه هماهنگی كارآمدی را در عینیت تضمین می‌كند یعنی فرایندهای فیزیك علیه پزشكی نیست و فرآیندهای پزشكی علیه بهداشت اجتماعی و درمان جامعه نیست. این نظام فكری برخاسته از زادگاه منطق حسی كه مطلق گرایی حسی بر آن حكمفرماست نمی‌تواند ابزاری برای گرایش مذهبی قرار گیرد مگر در میدانی بسیار كوتاه. در جریان تكامل اجتماعی و توسعة اجتماعی تدریجاً اخلاق، تابع فرهنگ كارآمدی یعنی تابعی از نظام پرورشی آن كه نظام اطلاعات و نظام ارتباطات و نظام محصولات می‌باشد قرار دارد. بدین گونه است كه ضرورت تغییر اساسی در متدلوژی علوم واضح می‌گردد كه این بخش نیز مانند بخشِ حجیت یعنی متدولوژی حجیت در ارتباط با دین، متد علوم در ارتباط با كارآمدی عینی است و بایستی دینی گردد».[9]

2/2ـ جایگاه علوم انسانی در طبقه بندی علوم

«علوم پزشکی خاصیتش این است که حلقه واسطه ای بین علوم تجربی و علوم انسانی است و آن در جای خودش محترم است. ولی الان به عنوان یک نیاز اجتماعی، جامعه شناسی اسلامی و علوم سیاسی اسلامی و مدیریت اسلامی [مطرح است[».[10]

3/2ـ علوم انسانی دارای توصیف، ارزش و دستور

«بخشی از علوم انسانی، توصیفی می‏باشد، توصیف از انسان جامعه و مبانی مدیریت؛ اینها جزو كلام می‏باشد؛ البته نه این كلام موجود؛ یعنی اصول آن را حتما باید علم كلام به نحو توصیفی تحویل بدهد. ارزشی را اخلاق و عرفان تحویل بدهد، باز نه اخلاق و عرفان موجود، اخلاق و عرفان موجود، اصلا كاری ندارد كه اشیاء چگونه باشند! مثلا این نحوه فرم درست كردن این تلفن چگونه باشد مثلا چهار گوشی باشد بهتر است یا مدور یا گوشی تك؟! بگویند از چه جهت بهتر است؟ اصلا موضوع بحث اخلاق نیست. آیا فقط ساختمان شكل این تلفن، موضوع اخلاق نمی‏باشد؟ یا اینكه ساختمان اتاقی هم كه در آن نشسته‏اید، موضوع بحث آنها نمی‏باشد؟ و هكذا ساختمان قهری هم كه شما در آن می‏باشید و اینكه ساختار شهر و تقسیمات كشوری چگونه باشد هیچكدام از اینها موضوع بحث آنها نمی‏باشد! می‏گویند اینها چه ربطی به اخلاق دارد؟! ولی اگر سؤال شود كه از نظر هنری تأثیر تصویرها در پرورش چگونه می‏باشد؟ محال است كه تأثیر نداشته باشد! رنگها، ترسیم‏ها گرفته تا لباس و اتاق و كلا تحریكهایی كه برای تمتعات حواس انسان می‏شود، اینكه اگر ما تركیبهای مختلف را بوجود آوریم چه اثری برای پرورش دارد، اخلاق نسبت به آن ساكت می‏باشد. ملاحظه كردن زهد، به صورت فردی و جزئی تا اینكه زهد را در الگوی شهرسازی و ساختمان‏سازی بیاوریم. با آمدن زهد، آیا كارآمدی حذف می‏شود یا اضافه می‏گردد؟ تحریك به اینكه آدم كار زیاد انجام بدهد چگونه انجام می‏شود؟ چگونه انگیزش الهی و آخرتی را در جامعه فعال می‏كنید؟ اخلاق كه متكفل این امر نمی‏باشد! یعنی كلا «حوزه» عهده‏دار نیازمندیهای دورانی كه كلیه ابزارها، وسیله تكامل شناخته شده و تعریف شوند، نیست.

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com



بلكه مربوط به دورانی است كه نقاش جداگانه و مستقل به صورت فردی برای خودش كار می‏كرد، فوقش استادی نقاشی را به شاگردانی كه به نزد او می‏رفتند و كار می‏كردند، آموزش می‏داده است، ولی اینكه كنار دست نقاش، جامعه‏شناس و روانشناس باشد و سفارشات طرح نقاشی‏اش را هم مثلا یك شركت بدهد كه می‏خواهد درعد از آن جامعه‏شناس آن، مسئول باشد كه تغییر اخلاق و عادات آنها را بخواهد، وضع موجود آنها را مطالعه و جمع‏بندی بكند و بنا داشته باشد كه آنها را تغییر داده و بگوید كه حالا چگونه حساسیتها را تغییر بدهید.‏ (س): پس می‏فرمائید یك بخش علوم انسانی توصیفی، یك بخش ارزشی و یك بخش هم دستوری است. كه در فقه می‏آید و یك بخش آن نیز كمی است كه باید دانشگاه تنظیم نماید. (ج): یعنی اصول آن اینجا می‏آید. اصول آن یعنی اصلی‏ترین قسمتش كه قسمت ارزشی و اخلاقی آن است در «عرفان» می‏رود. بعد از آن در نسبتهای عقلانی یعنی در «كلام» می‏آید كه توصیف می‏شود، بعد از آن در احكام و بایدها می‏آید كه «فقه» می‏شود. (س): كه مجموعه آن اصولی می‏شود كه بعد از آن، علوم انسانی را هدایت كند.. (ج): نظامی از اصول، كه براساس آن نظام، یعنی «پیش‏فرضهای ارزشی، توصیفی و تكلیفی»، قسمت بعدی آن كه تهیه و تنظیم كمیات و معادلات است، را تهیه می‏نمایند. در زمانی كه معادله شد، بعد از آن باید بیایند و آنها را اجرا نمایند؛ یعنی «تخصیص كمی نیرو» نسبت به آن واقع بشود و اجراء گردد».[11]

4/2ـ اهمیت متدلوژی علوم انسانی

«علوم انسانی که البته پیوندش با ارزشها وسیع است و قطعاً بسیاری از علوم انسانی که از غرب آمده، آمیخته با ارزش های غربی است ، حتی شما در علوم انسانی برخی از متد های تحقیقی را دارید که هیچ بار ارزشی ندارد، شما هم اگر خواسته باشید با مبانی دینی هم تحقیق کنید، از همان متد استفاده می‌کنید». [12]

«وقتی که متدلوژی تغییر پیدا کند معنایش این نیست که ما فقط در علوم انسانی، متدلوژی را تغییر داده ایم. در همان فیزیک اتمی که می‌گویید: باید ما در آنجا قدرت دادن پیش فرض و قدرت معرفی عوامل و تعریف کردنِ طرح میدانی و الی آخر را داشته باشیم».[13]

«در علوم انسانی در آنجائی که ملاحظه میکنید شواهد را دانه دانه که کنار هم می گذارید متدی خاصی برای استنتاجش دارید ,متد شما رابطه دارد با مبنای شناخت شما ازانسان مبنای شناخت شما از انسان که میخواهید بگوئید برای انسان خوب است. برای رشد جامعه خوب است یا بد است با جهان بینی شما رابطه دارد. آنجا می بینید یک شرقی در روسیه نسخه ای که میدهد د رالهاد تبرن غیر از نسخه ای است که در امریکا میدهند. اینجا عرض میکنیم موضوع مثل موضوع تجربی نیست. حق وعدل را می خواهد معین کند در مبنای برنامه ریزی در تعیین حق وعدل ما قبول کردیم که اصیل وحی است».[14]

«برای تأسیس علوم انسانی مبتنی بر .... دو بخش مهم دارد یک بحث درباره روش، که بحث که در روش را من در مسئله صحت انطباق کم نمی دانم... مسئله روش نصف کار هست. نصف کار هم بکار گرفتن آن روش است».[15]


ادامه مطلب
تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی (ره) ( قسمت اول )
نوشته شده توسط در ساعت 09:44 ق.ظ

مطلب حاضر، گزیده‌ای از سخنان استاد سید منیرالدین حسینی(ره) درباره علوم انسانی است که در گوشه و کنار مباحث پژوهشی ایشان مطرح شده است. البته با توجه به این که ایشان بیشتر به مباحث فلسفه شدن اسلامی و روش علوم پرداخته اند نگاه جامع ایشان به علوم انسانی اسلامی را باید در آن مباحث جستجو کرد. لذا گزیده‌های ذیل، نگاهی جامع به بحث علوم انسانی تلقی نمی‌شود.

1ـ ضرورت تحول در علوم انسانی رایج

1/1ـ جهت داری علوم انسانی

«گاهی می‌گویید، اراده انسان و آگاهی انسان تابع تاثیرات مادیست و گاهی می‌گویید نه این كه شرایط اثر نداشته باشد، ولی اثر اصلی مربوط به ایمان است؛ یعنی جای نسبت تاثیرها را عوض می‌کنید، اینكه نسبت اصلی تاثیر را ببریم روی ایمان یا نسبت تاثیر را بیاوریم روی خاصیت ماده، این دو نوع پزشکی و فیزیولوژی را تحویل می‌دهد؛ این فقط [مربوط به] پزشکی تنها نیست، حداقل در برنامه ریزی علوم انسانی [تأثیر می گذارد] البته من بیشتر از آن را نمی‌گویم، یعنی در علوم کاربردی و حتی علوم پایه، من وارد آن بخش نمی‌شوم و الا معتقد هستم که علوم دیگر هم اثر می‌پذیرند، یعنی علوم دیگر هم جزء همین تمدن هستند خاستگاه آن همین تمدن است، در پاسخ به سؤالات حلّ همین تمدن را بخواهد، یعنی آنجایی که سئوال طرح می‌شود اگر آن جا را شما عوض بکنید، چیز دیگری در بیاید، آن بر حسب مقصد علوم است، مقاصد علوم را علوم انسانی درست می‌کند. انگیزه های آن را هم علوم انسانی درست می‌کند. این یک سطح از مطلب است».[1]

«جریان مدرنیته، یك دستگاه تولید، یك دستگاه توزیع و یك دستگاه مصرف دارد. دستگاه تولید در مدرنیته، نظام مفاهیم آن است و این نظام عمدتاً بر پایة روش علوم استوار است. روش علوم، پیش فرضها و راندمان آن، حسی فرض می شود. پس مدرنیته با قوانین عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهیم آن هم كاربردی است. كارآمدی های این مفاهیم هر چند در یك نظامِ منطقیِ منسجمِ قابلِ تعریف، عرضه نمی‌شوند، ولی طبقه بندی منطقی نسبی دارند و بر یكدیگر تأثیر می‌گذارند؛ به گونه ای كه «علوم پایه»، نقش اصول اعتقادات و «علوم تجربی»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انسانی» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده دارد. نظام مدرنیته، مفاهیم كار آمد را منحصر در همین مفاهیم می‌بیند.

اگر «علوم پایه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگیریم، آن گاه «علوم تجربی»، متناظر با «فروع» است و «علوم انسانی» نیز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئیات» است. به عنوان مثال مدرنیته بنابر علوم تجربی، انسان را دقیقاً از منظر مادی تعریف می‌كند. انسان عبارت است از موجودی است كه مقدار خاصی كالری لازم دارد و در مولكولها، محیط جذب و دفع و رُشد سلولی به گونه ای است كه اگر تعادلی نباشد و ناهنجاری باشد، كالری لازم جذب نمی‌شود؛ مثلاً كلیه، كبد و یا معده انسان آسیب می‌بیند. در علم شیمی حیاتی، دقیقاً حیات را حیات قابل كنترل مادی معرفی می كنند. بنابر منطق انتزاع، این تعاریف قابل پذیرش است؛ چرا كه انسان حیث مادی دارد و حیث مادی اش این گونه باید شناخته شود! حال آن كه در علوم تجربی حتی پیدایش معنویت، هوش، حافظه، تعصبات و تقویت و تضعیف اینها را صرفاً تعریف مادی می‌كنند و در نهایت نظام قاعده مندی را در بخش علوم انسانی برای این امور مطرح می‌كنند؛ هر چند این تعاریف در قدم اوّل این گونه نبوده، بلكه در یك فرایند و با رشد نرم افزاری به این سطح رسیده است».[2]

«علوم موجود. با مدل كاربرد و مدل عمل، دین را رد می‌كند؛ نه اینكه كالای جانشین می‌دهد! دین را رد نظری نمی‌كند بلكه رد عملی می‌كند؛ یعنی علوم پایه را درست می‌كند و بر اساس آن، علوم تجربی را پی ریزی می‌كند و پس از اینكه علوم تجربی را پی ریزی كرد, علوم تجربی قدرت كارآمدی را در جهت علوم انسانی متناسب با خود تعریف مطلوب و ایجاد شرایط می‌كند. در شرایط ایجاد شده بر پایگاه علوم پایه ، اعتقادات ملتها قابل تعریف می‌شود و برای تغییر آن برنامه ریزی عینی انجام می‌گیرد. در هیچ جا برای ابطال بحث نمی شود. بحث نظری نمی‌كنند كه این اعتقادات شما درست نیست! بلكه می‌گویند اعتقاد آزاد باشد و شما برای ما محترم هستید. می‌گوییم اگر محترم است, پس نظام پولی بر اساس این احترام بچرخد. می‌گویند: خیر. علم می‌گوید كه چگونه بچرخد. علم بر اساس ربا اداره می‌كند. اگر از پایگاه علوم پایه نگاه كنیم, احترامی را به شما می‌گذارد كه مرتباً شما را در خودش منحل كند اصلاً برای حالتی كه شما به آن تعلق، وابستگی و احترام می‌گویید، تعریف دارد و قدر و منزلت خاصی برای آن قائل است. در این صورت دیگر جایی برای اصول اعتقادات شما نمی گذارد. اگر كسی می‌خواست یك دین را رد نظری كند و با تطابق صد در صد نیز شبهه را وارد می‌كرد؛ محال بود بتواند همه را كافر كند».[3]
 

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com


2/1ـ نیاز به علوم انسانی اسلامی

«برای مثل بنده مسلم است كه اینطور نیست كه اسلام قدرت رویارویی با آكادمیهای جهان را نداشته باشد. اگر براساس اسلام علوم انسانی تدریش نشود جامعه در آینده به راحتی ارزشهای غیر اسلامی را در قالب نظرات كارشناسی می‏پذیرد. بنابراین باید فرهنگستان تشكیل شود و از آكادمیهای جهانی دعوت به عمل بیاید و با آنها احتجاح كنیم قرآن خودش فریاد میزند و می‏گوید: «هاتوا برهانكم» لذا به نظر ما اسلام قدرت برخورد در سطح جهانی را دارد. بهرحال شتر سواری دولا دولا نمی‏شود و استخوان در زخم گذاشتن و با لیت و لعل و باری و بهر جهت، گذراندن هم تا حد خاصی می‏شود. تغییر ظاهری این بند را به این شكل و آن بند دیگر را به آن شكل، انسجام نمی‏آورد و منشأ اثبات یك امر حق و دفاع از حق هم نمی‏شود. البته در بخش سیاستهای كلان اینگونه نمی‏باشد. سیاستهائی كه بدست امام بزرگوار خصوصا در سطح جهانی انجام می‏گیرد جهان را به انفعال كشانده است. اما از این سطح كه بگذریم ما نیازمند به تدوین و انسجام در كلیه ساختارهای جامعه می‏باشیم».[4]

«ما اگر بخواهیم برنامه را اسلامی كنیم باید در قدم قبلش، علوم را اسلامی كرده باشیم، به تعبیر دیگر دانشگاه را اسلامی كرده باشیم، تا بتوانیم از ثمرات این علوم اسلامی خصوصاً در علوم انسانی در برنامه ریزی های اجتماعی استفاده كنیم. پس محور دوم پژوهش ما مشخص شد، اگر بگوییم كه كار دانشگاه ارائه معادلات كاربردی است، معادلات كاربردی چرا تعبیر می‌كنیم؟ چون دانشگاه می‌خواهد معادلاتِ هدایت یك سیستم در حال تغییر را ارائه كند. در كلیه ی موضوعات دانشگاه كه بچرخیم، آن چیزی كه بعنوان وظیفه دانشگاه صحیح است، كه بگوییم، همین است، كه دارد برنامه ریزی می‌كند، معادله تغییر سیستم می‌دهد، معادله تغییر یك كل را می‌دهد. لذا می‌گوییم دانشگاه معادله كاربردی دارد ارائه می‌كند، در موضوعات مختلف، چه علوم انسانی، چه علوم تجربی».[5]

3/1ـ کافی نبودن توجه حوزه به علوم انسانی

«شما این سؤال را برای خودتان تكرار كنید كه چرا دانشمندان بزرگ ما (از نظر تحصیلات علوم حوزه ای) برابر دسته ای از معضلات اجتماعی گرفتار می شوند؟ (با كلمه گرفتار) چرا حوزه نسبت به تنظیم علوم انسانی دچار گرفتاری می شود؟!! آیا این را راحت بگوییم دو نظریه است یك نظریه كه می‌گوید علوم جهت ندارد و یك نظریه كه می‌گویند علوم جهت دارد!! تمام شد!!! یا یك نظریه به بن بست رسیدنش در حل معضلات مشخص و واضح است، چرا تقصیر را سر افراد می اندازند؟ آقای عادلی بد است شما طرح بنویس غیر عادلی پیاده اش می‌كند!! شما به استثناء البانك الربوی آقای صدر (كه زیربنای مجموعه نوشته های فعلی در بانك است و زیربنای این نظر كه در بخش كارشناسیش منطقه الفراق وجود دارد و باید دست كارشناسها سپرد) كسی را سراغ دارید كه چیزی را در این باره نوشته باشد؟ چرا حوزه در استصحاب خوب می‌تواند بنویسد و در اینجا نمی تواند؟ چرا در مباحث اصولی خوب می‌تواند بنویسد و در اینجا نمی تواند؟! چرا این را هم كه نوشته نتوانسته حل بكند؟ تولی پیدا می‌كند به ولایت این كارشناس یا آن ولی فرهنگی و ولی سیاسی كه مبدأ این كارشناسی و پیدایشش بوده و هم نمی داند كه دارد تولی به آنها پیدا می‌كند و هم می‌گوید كه ربا نباشد. گفتن اینكه ربا نباشد، صحیح، و لكن این ربا نباشد را می‌خواهد به وسیله یك كارشناس مهذبی درست كند تهذیب علم را كه تهذیب تولی هست توجه ندارد تهذیب تولی فرهنگی را توجه ندارد! با تهذیب عالم كارشناس، با متدین درست كردن می‌خواهد تصرفات صحیح بكند».[6]

«امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) (در ولایت الهیه اش) به قول خود كفار توانست دوبار دو رئیس جمهور آمریكا را متأثر كند و لكن «حوزه» كه «ولایت فرهنگی» را داشت نتوانست علوم انسانی متناسب با این ولایت را تحویل دهد».[7]

«بیان این مطلب برای من تلخ است اما از جمله مسائل ناپسند از سوی پژوهشگران حوزه و دانشگاه و كسانی كه لباس تعبّد و تعهّد را برای زدودن مشكلات از چهره جامعه پوشیده‏اند این است كه بخواهند مدیران و عناصر سازمان را در شكل‌گیری معضلات بزرگ جامعه مقصّر اصلی بدانند و خود را در نقص ساختارها، منطقها و دستگاههای موجود به تجاهل و تغافل بزنند و سهم تأثیر خود را در بازكردن گره‏های كور مفهومی و یافتن راهكارهای بنیادین به فراموشی بسپارند. آیا ما طلاب علوم دینی در نزد خداوند متعال مؤاخذه نخواهیم شد كه علوم انسانی و تجربی را غیر مرتبط با دین بدانیم و خود را از ارائة پیش‌فرضهای اسلامی به دانشگاه فارغ‏البال احساس كنیم؟! البته عده‏ای از ما به تحصیل همان علوم دانشگاهی روی آورده‏ایم غافل از اینكه صرفاً تبدیل به مترجمان همان مفاهیم غربی اما به زبان مذهب شده‌ایم».[8]

پی نوشتها:
[1] ـ معرفی دفتر به یکی از مسئولین/کد پژوهشی 207/کد جلسه 2344

[2] ـ مدرنیته و اخلاق/کد پژوهشی 464/کد جلسه 4029

[3] ـ مدل برنامه تحقیق/كد پژوهش 379/كد جلسه 3351

[4] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341

[5] ـ نظام فکری و ساختارسازی/کد پژوهشی 340/کد جلسه 3162

[6] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 61

[7] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 46

[8] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه

نویسنده: حسن نوروزی

منبع: سایت دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم


مبانی معرفت‌شناسانه‌ی تحول در علوم انسانی
نوشته شده توسط در ساعت 02:22 ب.ظ

این روزها چالشی که در علوم انسانی کشور مطرح شده «تغییر و تحول» در آن است. اما صحبت راجع به تغییر و تحول یک علم بدون شناخت ماهیت آن ممکن نیست. اشراف بر علوم انسانی فعلی، خاستگاه، تاریخچه و سایر ابعاد آن لازم است، تا متخصصان و استادان بتوانند به‌خوبی ضعف‌ها، ناهمگونی‌های فرهنگی و نقاط تاریک آن را بشناسند و به کمک داشته‌های علمی و فرهنگی بومی نقصآن‌ها یش را مرتفع سازند. بی‌شک تحولی که ما به دنبال آن هستیم تلاشی است به‌منظور تکامل آنچه امروز تحت نام «علوم انسانی» در مجامع علمی و دانشگاهی مطرح می‌گردد و نه حذف علوم انسانی و ایجاد نسخه‌ای جدید.
آنچه در ادامه خواهید خواند نظرات دکتر علی فلاح رفیع است که در گفتگو با فصلنامه مطرح شده است. در این گفتگو ایشان ضمن بحث در مورد اصطلاح علوم انسانی به‌نحوه‌ی شکل‌گیری آن در پارادایم‌های گوناگون براساس مبانی مختلف معرفتی و اعتقادی پرداخته و از همین رهگذر چرایی تحول در این علوم را در کشور تبیین کرده‌اند. حجت‌الاسلام فلاح رفیع تاکید ویژه‌ای بر معرفت‌شناسی داشته و معتقدند اگر در این حیطه اتفاق نظر ایجاد شود دستیابی به تحولِ مطلوب، بسیار آسان‌تر خواهد شد. ایشان در انتها استعانت به منابع معرفتی خطاناپذیر را تنها راه برون‌رفت از اختلاف نظرهای فعلی برشمرده و از این رو قرآن و سیره‌ی اهل بیت(علیهم السلام) را مناسب‌ترین محمل برای شکل‌گیری و پرورش علوم انسانی کارآمد دانسته‌اند.

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com

- در ابتدا اگر ممکن است برای روشن‌تر شدن بحث، توضیح مختصری را در مورد اصطلاح و مفهوم «علوم انسانی» بفرمایید.
ضمن تشکر از اهتمام شما به این موضوع مهم، باید عرض کنم،در اصطلاح رایج، علوم انسانی به علومی اطلاق می‌شوند که با ابعاد روحی – معنوی انسان مرتبط‌اند و به جنبه‌های اجتماعی، سیاسی، حقوقی و مدیریتی می‌پردازند. در این اصطلاح امروزه علوم انسانی در برابر علوم طبیعی اعم از علوم پایه، فنی - مهندسی و پزشکی قرار داده می‌شود. اما اصطلاح دیگری را هم می‌توان برای علوم انسانی لحاظ کرد که هر چند مرسوم نیست، اما به نظر بنده می‌تواند به شفاف‌سازی‌ بحث ما یعنی تحول در علوم انسانی و ضرورت آن کمک شایانی داشته باشد. در این اصطلاح دوم علوم انسانی هر علمی را که توسط ابزارهای شناختاری انسان حاصل می‌شود در بر می‌گیرد؛ اعم از علوم انسانی مذکور در اصطلاح اول و علوم پایه، فنی مهندسی و پزشکی.
در مقابل این علوم، علم الهیات یا علوم دینی قرار داردکه مبنا و اساس آن‌ها ، انسان وابزارهای شناختاری او نبوده است. این علوم از طریق وحی و یاکسانی‌که از سوی وحی به عنوان مفسر و مبین‌آن تعیین شده و از عصمت برخوردارند حاصل می‌شود. بنده این دو اصطلاح را به اصطلاح خاص و عام از علوم انسانی تعبیر می‌کنم.


ادامه مطلب


( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]