تبلیغات
دانشگاه برتر و آینده ایران - تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی (ره) ( قسمت اول )

.

.
تحول در علوم انسانی از نگاه استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی (ره) ( قسمت اول )
نوشته شده توسط در ساعت 09:44 ق.ظ

مطلب حاضر، گزیده‌ای از سخنان استاد سید منیرالدین حسینی(ره) درباره علوم انسانی است که در گوشه و کنار مباحث پژوهشی ایشان مطرح شده است. البته با توجه به این که ایشان بیشتر به مباحث فلسفه شدن اسلامی و روش علوم پرداخته اند نگاه جامع ایشان به علوم انسانی اسلامی را باید در آن مباحث جستجو کرد. لذا گزیده‌های ذیل، نگاهی جامع به بحث علوم انسانی تلقی نمی‌شود.

1ـ ضرورت تحول در علوم انسانی رایج

1/1ـ جهت داری علوم انسانی

«گاهی می‌گویید، اراده انسان و آگاهی انسان تابع تاثیرات مادیست و گاهی می‌گویید نه این كه شرایط اثر نداشته باشد، ولی اثر اصلی مربوط به ایمان است؛ یعنی جای نسبت تاثیرها را عوض می‌کنید، اینكه نسبت اصلی تاثیر را ببریم روی ایمان یا نسبت تاثیر را بیاوریم روی خاصیت ماده، این دو نوع پزشکی و فیزیولوژی را تحویل می‌دهد؛ این فقط [مربوط به] پزشکی تنها نیست، حداقل در برنامه ریزی علوم انسانی [تأثیر می گذارد] البته من بیشتر از آن را نمی‌گویم، یعنی در علوم کاربردی و حتی علوم پایه، من وارد آن بخش نمی‌شوم و الا معتقد هستم که علوم دیگر هم اثر می‌پذیرند، یعنی علوم دیگر هم جزء همین تمدن هستند خاستگاه آن همین تمدن است، در پاسخ به سؤالات حلّ همین تمدن را بخواهد، یعنی آنجایی که سئوال طرح می‌شود اگر آن جا را شما عوض بکنید، چیز دیگری در بیاید، آن بر حسب مقصد علوم است، مقاصد علوم را علوم انسانی درست می‌کند. انگیزه های آن را هم علوم انسانی درست می‌کند. این یک سطح از مطلب است».[1]

«جریان مدرنیته، یك دستگاه تولید، یك دستگاه توزیع و یك دستگاه مصرف دارد. دستگاه تولید در مدرنیته، نظام مفاهیم آن است و این نظام عمدتاً بر پایة روش علوم استوار است. روش علوم، پیش فرضها و راندمان آن، حسی فرض می شود. پس مدرنیته با قوانین عالم محسوس سر و كار دارد و مفاهیم آن هم كاربردی است. كارآمدی های این مفاهیم هر چند در یك نظامِ منطقیِ منسجمِ قابلِ تعریف، عرضه نمی‌شوند، ولی طبقه بندی منطقی نسبی دارند و بر یكدیگر تأثیر می‌گذارند؛ به گونه ای كه «علوم پایه»، نقش اصول اعتقادات و «علوم تجربی»، نقش فروع اعتقادات و «علوم انسانی» نقش مسائل و حل مسائل را بر عهده دارد. نظام مدرنیته، مفاهیم كار آمد را منحصر در همین مفاهیم می‌بیند.

اگر «علوم پایه» را متناظر و نه مطابق با «اصول» بگیریم، آن گاه «علوم تجربی»، متناظر با «فروع» است و «علوم انسانی» نیز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئیات» است. به عنوان مثال مدرنیته بنابر علوم تجربی، انسان را دقیقاً از منظر مادی تعریف می‌كند. انسان عبارت است از موجودی است كه مقدار خاصی كالری لازم دارد و در مولكولها، محیط جذب و دفع و رُشد سلولی به گونه ای است كه اگر تعادلی نباشد و ناهنجاری باشد، كالری لازم جذب نمی‌شود؛ مثلاً كلیه، كبد و یا معده انسان آسیب می‌بیند. در علم شیمی حیاتی، دقیقاً حیات را حیات قابل كنترل مادی معرفی می كنند. بنابر منطق انتزاع، این تعاریف قابل پذیرش است؛ چرا كه انسان حیث مادی دارد و حیث مادی اش این گونه باید شناخته شود! حال آن كه در علوم تجربی حتی پیدایش معنویت، هوش، حافظه، تعصبات و تقویت و تضعیف اینها را صرفاً تعریف مادی می‌كنند و در نهایت نظام قاعده مندی را در بخش علوم انسانی برای این امور مطرح می‌كنند؛ هر چند این تعاریف در قدم اوّل این گونه نبوده، بلكه در یك فرایند و با رشد نرم افزاری به این سطح رسیده است».[2]

«علوم موجود. با مدل كاربرد و مدل عمل، دین را رد می‌كند؛ نه اینكه كالای جانشین می‌دهد! دین را رد نظری نمی‌كند بلكه رد عملی می‌كند؛ یعنی علوم پایه را درست می‌كند و بر اساس آن، علوم تجربی را پی ریزی می‌كند و پس از اینكه علوم تجربی را پی ریزی كرد, علوم تجربی قدرت كارآمدی را در جهت علوم انسانی متناسب با خود تعریف مطلوب و ایجاد شرایط می‌كند. در شرایط ایجاد شده بر پایگاه علوم پایه ، اعتقادات ملتها قابل تعریف می‌شود و برای تغییر آن برنامه ریزی عینی انجام می‌گیرد. در هیچ جا برای ابطال بحث نمی شود. بحث نظری نمی‌كنند كه این اعتقادات شما درست نیست! بلكه می‌گویند اعتقاد آزاد باشد و شما برای ما محترم هستید. می‌گوییم اگر محترم است, پس نظام پولی بر اساس این احترام بچرخد. می‌گویند: خیر. علم می‌گوید كه چگونه بچرخد. علم بر اساس ربا اداره می‌كند. اگر از پایگاه علوم پایه نگاه كنیم, احترامی را به شما می‌گذارد كه مرتباً شما را در خودش منحل كند اصلاً برای حالتی كه شما به آن تعلق، وابستگی و احترام می‌گویید، تعریف دارد و قدر و منزلت خاصی برای آن قائل است. در این صورت دیگر جایی برای اصول اعتقادات شما نمی گذارد. اگر كسی می‌خواست یك دین را رد نظری كند و با تطابق صد در صد نیز شبهه را وارد می‌كرد؛ محال بود بتواند همه را كافر كند».[3]
 

وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com


2/1ـ نیاز به علوم انسانی اسلامی

«برای مثل بنده مسلم است كه اینطور نیست كه اسلام قدرت رویارویی با آكادمیهای جهان را نداشته باشد. اگر براساس اسلام علوم انسانی تدریش نشود جامعه در آینده به راحتی ارزشهای غیر اسلامی را در قالب نظرات كارشناسی می‏پذیرد. بنابراین باید فرهنگستان تشكیل شود و از آكادمیهای جهانی دعوت به عمل بیاید و با آنها احتجاح كنیم قرآن خودش فریاد میزند و می‏گوید: «هاتوا برهانكم» لذا به نظر ما اسلام قدرت برخورد در سطح جهانی را دارد. بهرحال شتر سواری دولا دولا نمی‏شود و استخوان در زخم گذاشتن و با لیت و لعل و باری و بهر جهت، گذراندن هم تا حد خاصی می‏شود. تغییر ظاهری این بند را به این شكل و آن بند دیگر را به آن شكل، انسجام نمی‏آورد و منشأ اثبات یك امر حق و دفاع از حق هم نمی‏شود. البته در بخش سیاستهای كلان اینگونه نمی‏باشد. سیاستهائی كه بدست امام بزرگوار خصوصا در سطح جهانی انجام می‏گیرد جهان را به انفعال كشانده است. اما از این سطح كه بگذریم ما نیازمند به تدوین و انسجام در كلیه ساختارهای جامعه می‏باشیم».[4]

«ما اگر بخواهیم برنامه را اسلامی كنیم باید در قدم قبلش، علوم را اسلامی كرده باشیم، به تعبیر دیگر دانشگاه را اسلامی كرده باشیم، تا بتوانیم از ثمرات این علوم اسلامی خصوصاً در علوم انسانی در برنامه ریزی های اجتماعی استفاده كنیم. پس محور دوم پژوهش ما مشخص شد، اگر بگوییم كه كار دانشگاه ارائه معادلات كاربردی است، معادلات كاربردی چرا تعبیر می‌كنیم؟ چون دانشگاه می‌خواهد معادلاتِ هدایت یك سیستم در حال تغییر را ارائه كند. در كلیه ی موضوعات دانشگاه كه بچرخیم، آن چیزی كه بعنوان وظیفه دانشگاه صحیح است، كه بگوییم، همین است، كه دارد برنامه ریزی می‌كند، معادله تغییر سیستم می‌دهد، معادله تغییر یك كل را می‌دهد. لذا می‌گوییم دانشگاه معادله كاربردی دارد ارائه می‌كند، در موضوعات مختلف، چه علوم انسانی، چه علوم تجربی».[5]

3/1ـ کافی نبودن توجه حوزه به علوم انسانی

«شما این سؤال را برای خودتان تكرار كنید كه چرا دانشمندان بزرگ ما (از نظر تحصیلات علوم حوزه ای) برابر دسته ای از معضلات اجتماعی گرفتار می شوند؟ (با كلمه گرفتار) چرا حوزه نسبت به تنظیم علوم انسانی دچار گرفتاری می شود؟!! آیا این را راحت بگوییم دو نظریه است یك نظریه كه می‌گوید علوم جهت ندارد و یك نظریه كه می‌گویند علوم جهت دارد!! تمام شد!!! یا یك نظریه به بن بست رسیدنش در حل معضلات مشخص و واضح است، چرا تقصیر را سر افراد می اندازند؟ آقای عادلی بد است شما طرح بنویس غیر عادلی پیاده اش می‌كند!! شما به استثناء البانك الربوی آقای صدر (كه زیربنای مجموعه نوشته های فعلی در بانك است و زیربنای این نظر كه در بخش كارشناسیش منطقه الفراق وجود دارد و باید دست كارشناسها سپرد) كسی را سراغ دارید كه چیزی را در این باره نوشته باشد؟ چرا حوزه در استصحاب خوب می‌تواند بنویسد و در اینجا نمی تواند؟ چرا در مباحث اصولی خوب می‌تواند بنویسد و در اینجا نمی تواند؟! چرا این را هم كه نوشته نتوانسته حل بكند؟ تولی پیدا می‌كند به ولایت این كارشناس یا آن ولی فرهنگی و ولی سیاسی كه مبدأ این كارشناسی و پیدایشش بوده و هم نمی داند كه دارد تولی به آنها پیدا می‌كند و هم می‌گوید كه ربا نباشد. گفتن اینكه ربا نباشد، صحیح، و لكن این ربا نباشد را می‌خواهد به وسیله یك كارشناس مهذبی درست كند تهذیب علم را كه تهذیب تولی هست توجه ندارد تهذیب تولی فرهنگی را توجه ندارد! با تهذیب عالم كارشناس، با متدین درست كردن می‌خواهد تصرفات صحیح بكند».[6]

«امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) (در ولایت الهیه اش) به قول خود كفار توانست دوبار دو رئیس جمهور آمریكا را متأثر كند و لكن «حوزه» كه «ولایت فرهنگی» را داشت نتوانست علوم انسانی متناسب با این ولایت را تحویل دهد».[7]

«بیان این مطلب برای من تلخ است اما از جمله مسائل ناپسند از سوی پژوهشگران حوزه و دانشگاه و كسانی كه لباس تعبّد و تعهّد را برای زدودن مشكلات از چهره جامعه پوشیده‏اند این است كه بخواهند مدیران و عناصر سازمان را در شكل‌گیری معضلات بزرگ جامعه مقصّر اصلی بدانند و خود را در نقص ساختارها، منطقها و دستگاههای موجود به تجاهل و تغافل بزنند و سهم تأثیر خود را در بازكردن گره‏های كور مفهومی و یافتن راهكارهای بنیادین به فراموشی بسپارند. آیا ما طلاب علوم دینی در نزد خداوند متعال مؤاخذه نخواهیم شد كه علوم انسانی و تجربی را غیر مرتبط با دین بدانیم و خود را از ارائة پیش‌فرضهای اسلامی به دانشگاه فارغ‏البال احساس كنیم؟! البته عده‏ای از ما به تحصیل همان علوم دانشگاهی روی آورده‏ایم غافل از اینكه صرفاً تبدیل به مترجمان همان مفاهیم غربی اما به زبان مذهب شده‌ایم».[8]

پی نوشتها:
[1] ـ معرفی دفتر به یکی از مسئولین/کد پژوهشی 207/کد جلسه 2344

[2] ـ مدرنیته و اخلاق/کد پژوهشی 464/کد جلسه 4029

[3] ـ مدل برنامه تحقیق/كد پژوهش 379/كد جلسه 3351

[4] ـ مجمع دوم از مجامع مقدماتی/کد پژوهشی 29/كد جلسه 341

[5] ـ نظام فکری و ساختارسازی/کد پژوهشی 340/کد جلسه 3162

[6] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 61

[7] ـ دوره سوم نظام ولایت/کد پژو.هشی 145/جلسه 46

[8] ـ معرفی دستاوردهای فرهنگستان علوم اسلامی/کد پژوهشی 460/جلسه

نویسنده: حسن نوروزی

منبع: سایت دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم