.

.
تحول در علوم انسانی در بیانات‌ امام خامنه ای (مدظله العالی)
نوشته شده توسط در ساعت 02:15 ب.ظ

آن چه در ذیل می آید دسته بندی بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره تحول در علوم انسانی است که در سال های گذشته به مناسبت های مختلف بیان گشته است.

 

اهمیت علوم انسانی را روشن کنیم

«ما باید هم در حوزه فرهنگ عمومی و برداشت و اعتقاد و باور عمومی مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهمیت علوم انسانی را روشن کنیم. هم مردم باید بفهمند علوم انسانی مهم است، تاریخ مهم است، ادببیات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسی مهم است - با این وضع حاکم بر ذهنیت جامعه دانشگاهی ما و فرهنگ عمومی مردم طبیعی است که جوان و دانشجو بروند سراغ همان چیزهایی که کاربرد روزانه دارد؛ پزشکی و مهندسی و رشته های علمی و فنی که جدیدا به وجود آمده و غالبا قادر تبدیل به پول و گذراندن زندگی هم هست. این چیز روشنی است. باید اهمیت علوم انسانی را بفهمند و باید امتیازاتی در فراگیری علوم انسانی و تخصص در علوم انسانی در نظر گرفته بشود، که برای عموم و برای جوان‌های ما جذاب باشد- هم مسئولان ما باید به اهمیت علوم انسانی توجه کنند.

من درباره‌ی علوم پایه یک وقتی گفتم- آن جا علوم انسانی را هم گفتم؛ منتها تکیه ما روی علوم پایه بود- که در کشور ما علوم پایه که مبنای تحول علمی در هر کشوری است، در درجه دوم قرار گرفت! علوم کاربردی روزانه مثل پولی است که انسان در جیبش می‌گذارد و خرج می‌کند؛ در حالی که علوم پایه مثل ذخیره‌ای است که در بانک می‌گذارد؛ پشتوانه‌ای است که انسان برای ثروتش دارد و تولیدکننده است. این در حاشیه قرار گرفته، اما چیزهایی که حکم پول توی جیب را دارد که انسان خرج می‌کند و بالفعل هست، مورد توجه قرار گرفت. علوم انسانی هم همینطور است. علوم انسانی برای جامعه جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت یک جامعه، مسیر یک جامعه، مقصد یک جامعه را مشخص می‌کند. این، خیلی مهم است. یقینا انسان از روی حدس می‌تواند بداند و یقین کند که دست‌های فعال در سیاست‌های بین المللی روی این مسئله کار کرده‌اند که کشورها را به همین خرج روزانه سرگرم کنند، تا آنها را از کارهای سیاسی و از آن چیزهایی که می‌تواند جهت آنها را مشخص کند و فرهنگ مستقل آنها را بارور کند، معرض کنند. لذا داخلی‌ها هیچگونه همتی نکردند. تلاشی نکردند. آنها هم دیدند زمینه این است، عمل کردند. بنابراین باید مسئولان هم اهمیت علوم انسانی را بفهمند. وقتی این معرفت و باور به وجود آمد، کار شما آسان خواهد شد»[1].

 وبلاگ دانشگاه برتر و آینده ایران - Www.Higher-Uni.MihanBlog.Com

 

بنده به این‏طور افراد، هیچ اعتقادى ندارم

«اساتیدى هستند كه فرآورده‏هاى اندیشه‏هاى غربى در علوم انسانى، بت آنهاست. در مقابل خدا مى‏گویند سجده نكنید؛ اما در مقابل بت‏ها به راحتى سجده مى‏كنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فكرى او را همان‏طورى كه متناسب با آن بت خود او است، مى‏سازد؛ این ارزشى ندارد و درست نیست. بنده به این‏طور افراد، هیچ اعتقادى ندارم. این استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضرّ است. امروز خوشبختانه ما دانشمندان جوانِ مؤمن و تحصیل‏كرده‏هاى باایمان داریم كه مى‏توانند یك حركت علمىِ فراگیر و به معناى واقعى كلمه، در عرصه‏ى علوم انسانى به وجود آورند؛ از اینها باید استفاده بشود.

مواظب باشید دچار آن بت‏پرستى نشوید؛ آن كسى كه در فلسفه، اقتصاد، علوم ارتباطات و سیاست، همان حرفى كه از دهن یك متفكر غربى درآمده، آن را حجت مى‏داند؛ حالا گاهى اوقات آن حرف هم در خود غرب نسخ شده! از این نمونه‏ها ما زیاد هم داریم. یك مطلبى را چهل، پنجاه سال پیش، یك فیلسوف اجتماعى یا سیاسى در غرب گفته و بعد آمدند ده تا نقد بر آن نوشته‏اند؛ این آقا تازه به حرف آن پنجاه سال قبل دست یافته و به عنوان حرف نو، به داخل كشور مى‏آورد و با بَه‏بَه و چَه‏چَه آن را به خوردِ دانشجو و شاگرد و محیط خودش مى‏دهد؛ از این قبیل هم داریم. چقدر براساس همین نظرات اقتصادى غربى، بانك جهانى و مجامع پولى و مالى جهانى به ملت‏ها و دولت‏ها برنامه‏ها دادند و چقدر از طرف خود غربى‏ها علیه آنها موارد نقض نوشته شده! باز هم كسانى را داریم كه همان توصیه‏ها را مى‏آیند عیناً تكرار مى‏كنند و عیناً همان نسخه‏ها را مى‏نویسند. این غلط است. تحقیق علمى به معناى فقط فراگیرى و تقلید نیست؛ تحقیق، ضد تقلید است. این كار، كار شماست».[2]

این نگران كننده است !

«طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه‏ى عظیم دانشجوئى كشور كه حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پیام نور و بقیه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داریم، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانى‏اند! این به یك صورت، انسان را نگران میكند. ما در زمینه‏ى علوم انسانى، كار بومى، تحقیقات اسلامى چقدر داریم؟ كتاب آماده در زمینه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى یا روانشناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، كه این همه دانشجو براى این رشته‏ها میگیریم؟ این نگران كننده است. بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه كنیم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شكاكیت و تردید و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جمله‏ى چیزهائى است كه بایستى مورد توجه قرار بگیرد؛ هم در مجموعه‏هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصمیم‏گیرى كه در اینجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‏ها و بیرون دانشگاه‏ها».[3]

«ما بخصوص در زمینه­ی علوم انسانی ، برخلاف آنچه كه انتظار می­رفت و توقع بود، حركت متناسب و خوبی نكرده­ایم ، بلكه مفاهیم گوناگون مربوط به این علم حالا چه در زمینه­ی اقتصاد و چه در زمینه­ی جامعه شناسی ، روان­شناسی و سیاست را به شكل وحی مُنزل از مراكز و خاستگاه­های غربی گرفته­ایم و به صورت فرمول­های تغییر نكردنی در ذهنمان جا داده­ایم و بر اساس آن می­خواهیم عمل و برنامه­ی خودمان را تنظیم كنیم! گاهی كه این فرمول­ها جواب نمی­دهد و خراب درمی آید، خودمان را ملامت می­كنیم كه ما درست به كار نگرفته­ایم ! در حالی كه این روش ، روش غلطی است. ما در زمینه­ی علوم انسانی احتیاج به تحقیق و نوآوری داریم كه به معنای حقیقی كلمه مواد و مفاهیم اساسی­یی كه بر اساس آن می­توان حقوق ، اقتصاد، سیاست و سایر بخش­های اساسی علوم انسانی را شكل داد و تولید و فراوری كرد، در فرهنگ عریق و عمیق اسلامی ما وجود دارد كه باید از آن استفاده كنیم . البته در این قسمت حوزه و استادان مؤمن و معتقد به اسلام می­توانند با جستجو و تفحص نقش ایفاء كنند؛ این جا از آن جاهایی است كه ما باید به تولید علم برسیم».[4]

 

منطقه‏ى ممنوعه

امروز غربى‏ها یك منطقه‏ى ممنوعه‏اى در زمینه‏ى علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه‏ى بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه‏ى دین. یك عده آدم ضعیف‏النفس هم دلباخته‏ى اینها شده‏اند و نگاه مى‏كنند به دهن اینها كه ببینند چه مى‏گویند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برایشان مى‏شود وحى مُنزل؛ این است كه بد و غلط است. مثلاً چند تا فكر داراى اقتدار علمى، در یك نقطه‏ى دنیا به یك نتیجه‏اى رسیده‏اند، این معنایش این نیست كه هر آنچه كه آنها فهمیده‏اند، درست است! شما به مبانى خودتان نگاه كنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفه‏ى دین، هنر و ادبیات، و بسیارى از علوم انسانى دیگرى كه دیگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت یك علم در آورده‏اند - یعنى یك بناى علمى به آن داده‏اند - مواد آن در فرهنگ و میراث علمى، فرهنگى و دینى خود ما وجود دارد. باید یك بناى این‏چنینى و مستقل بسازیم. [5]

 

با حاشیه‌زنی نمی‌شود علوم انسانی را درست کرد

«حالا شما رو به تالیف، تولید کتاب و تولید مبانی و فکر آورده‌اید. این، خیلی چیز با ارزشی است، باید هم همین طور بشود. یعنی با حاشیه‌زنی (حاشیه بزنیم که اینجایش غلط است، اینجایش درست است) نمی‌شود علوم انسانی را درست کرد؛ چون مبنای علوم انسانی غرب، مبنای جهان بینی غرب است؛ فکر غربی و فکر مادی است. لذا طبیعتا همین رو بناهای سکولار - که آقایان گفتند - از آب در می‌آید. نتیجه آن مبنا همین است. غیر از این نیست. مبانی باید مبانی فکری اسلامی و فرهنگ اسلامی باشد تا آن وقت آنچه که از او می‌روید و در اختیار پژوهنده قرار می‌گیرد یک چیز اسلامی باشد؛ این روشن است. بنابراین، کتاب‌های درسی، رابطه لازم را باید با این مجموعه شما ایجاد کنند».[6]

 

علم، آزاد نبود

« ما در زمینه­ی كارهای تحقیقاتی و درج مقالات علمی خود در مجلات I.S.I گاهی دچار مشكلات می­شویم. البته همان طور كه ذكر كردند، حجم مقالاتی كه از ما چاپ شده، خوب است؛ اما من اطلاع دارم ـ بخصوص در زمینه­ی علوم انسانی ـ كه بعضی از مجلات I.S.I اصلاً مقاله­ی محقق ما را چاپ نمی­كنند؛ چرا؟ به خاطر این كه با مبانی آنها سازگار نیست. بله، ممكن است ما درباره فلسفه، روان شناسی، تربیت و دیگر مباحث حرفهایی داشته باشیم؛ پژوهشگر ما تحقیقی كرده و به نقطه­یی رسیده ـ همان یزی كه ما می­خواهیم ـ و مرزی را باز كرده كه با خاستگاه این دانش ـ كه غرب است و با ارزشهای آن هماهنگ است ـ سازگار نیست؛ لذا مقاله را چاپ نمی­كنند! این هم پاسخ ساده لوحی بعضی ها كه خیال می­كنند دنیای لیبرال ـ دموكراسی به معنای واقعی كلمه باز است و هر كس هر چه می­خواهد، می­تواند بگوید؛ نه، آنها حتی پژوهش علمی را هم با میزان كار می­كنند! این، از جمله­ی چیزهای هشدار دهنده و عبرت انگیز است. اگر شما اطلاع ندارید، تحقیق كنید؛ خواهید رسید به آنچه من عرض می­كنم. ما شنیده بودیم كه زمان استالین می­گفتند حكومت استالین به پژوهشگاه­های علمی خود می­گوید من این نتیجه را می­خواهم در بیاورید! علم، آزاد نبود. البته این قضیه را هم امریكایی ها و غربی ها می­گفتند. آن وقت ها ما یقین می­كردیم كه همین طور است. ولی الان بنده شك می­كنم. از بس می­بینم حرفهای خلاف می­زنند. می­گویم شاید این هم تهمت به استالین بوده! می­گفتند ـ راست یا دروغ ـ اگر یك كاوش علمی، نتیجه­اش بر خلاف اصول دیالكتیك در می­آمد، استالین این را قبول نمی­كرد؛ می­گفت باید طوری تحقیق كنید كه به این نتیجه برسد! الان ما در دنیای لیبرال ـ دموكراسی این را به چشم خودمان داریم می­بینیم؛ منتها به شكل مدرون و منظم و با نزاكت و اتوكشیده و كراوات بسته­اش! تحقیق علمی پژوهشگر مسلمانی كه در فلان موضوع بر خلاف چارچوب داوران I.S.I حرفی زده، قابل درج در آن مجله نیست!»[7]

 

با سهل‌گرائی علوم انسانی را گرفتند و ترجمه کردند

«علوم انسانی حقیقتا در کشور ما غریب و منزوی است. این، واقعیت قضیه است. این نکته را از اوائل انقلاب هم دوستان دلسوزی - چه در دانشگاه، چه در حوزه- احساس کردند. مسبوقید در قم یک مجموعه‌ای با کمک اساتید دانشگاه جمع شدند تا کارهایی در زمینه علوم انسانی ِ ریشه گرفته در باورها و مبانی اسلامی تهیه کنند؛ منتها کارهای ابتدایی و اولی بود. اگر آن اهمیت و آن تلاش در طول این بیست و چند سال ادامه پیدا می‌کرد، ما امروز از این جهت وضع بهتری داشتیم؛ اما ادامه پیدا نکرد.

علت غربت علوم انسانی در دانشگاه‌های ما این است که آن وقتی که علوم انسانی وارد کشور شد، مجموعه‌های فکری و علمی معتقد به اسلام، با این علوم به شکل ”علم” آشنایی نداشتند؛ البته غیر از فلسفه و تاریخ و ادبیات و این چیزهایی که بومی کشور ما بود. رشته‌های متعددی از علوم انسانی مثل جامعه شناسی،‌ روان شناسی و بسیاری از رشته های دیگر آن، پدیده‌های جدیدی برای کشور ما بود. کسانی هم که متصدی و مباشر این کارها بودند، غالبا کسانی نبودند که اعتقاد به مبانی اسلامی داشته باشند. حقیقتا غربی‌ها روی این مسائل کار کرده بودند؛ کارهای مدون و علمی و سروته‌دار ارائه کردند و اینها هم روی آن سهل گرائی و آسان پذیری، همت و تلاش نکردند تا این علوم را بر پایه مبانی بومی - حالا اسلامی اگر نبود، لااقل بر مبنای تفکرات و فرهنگ ایرانی- بنا کنند. با سهل‌گرائی علوم انسانی را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پیدا کرده». [8]

 

هیچ اشكالى ندارد

«شكى نیست كه بسیارى از علوم انسانى، پایه‏ها و مایه‏هاى محكمى در این‏جا دارد؛ یعنى در فرهنگ گذشته‏ى خود ما. برخى از علوم انسانى هم تولید شده‏ى غرب است؛ یعنى به عنوان یك علم، وجود نداشته، اما غربى‏ها كه در دنیاى علم پیشروى كرده‏اند، اینها را هم به وجود آورده‏اند؛ مثل روانشناسى و علوم دیگر. خیلى خوب، ما، هم براى سرجمع كردن، مدوّن كردن، منظم كردن و نظام‏مند كردن آنچه كه خودمان داریم، به یك تفكر و تجربه‏ى علمى احتیاج داریم، هم براى مواد و پایه‏هایى كه آنها در این علم جمع آورده‏اند، به یك نگاه علمى احتیاج داریم.

منتها گرفتن پایه‏هاى یك علم از یك مجموعه‏ى خارج از محدوده‏ى مورد قبول ما، به معناى قبول نتایج آن نیست. مثل این مى‏ماند كه شما یك كارخانه را وارد مى‏كنید، آنها با این كارخانه یك چیز بد درست مى‏كرده‏اند، حالا شما با آن كارخانه، یك چیز خوب درست مى‏كنید؛ هیچ اشكالى ندارد.

اما تلفیق بین علوم انسانى غربى و علوم انسانى اسلامى، اگر به معناى مجذوب شدن، دلباخته شدن، مغلوب شدن و جوّ زده شدن در مقابل آن علوم نباشد، قبول داریم و اشكال ندارد. ببینید در علوم انسانى، تفكر ایمانى و میراث عظیم و عمیق شما، به شما چه مى‏گوید.[9]

 

دانشگاه اسلامى

اگر شما بتوانید گوهر اسلام ناب و آن درخشندگى‏ها را، به آن شكلى كه بتواند در جامه‏ى آراسته‏ى علم، خودش را نشان بدهد، ارائه دهید، كار بزرگى كه كرده‏اید، این است كه راه را براى ورود نخبگان در این میدان‏ها باز كرده‏اید. آمیزش علم و معنویت، علم و ایمان، علم و اخلاق، آن خلأ امروز دنیاست. دانشگاه اسلامى، علم و ایمان، علم و معنویت، علم و اخلاق را با هم همراه مى‏كند. علم را مى‏آموزد و جهت‏گیرى علم را از اخلاق و ایمان مى‏گیرد».[10]

 

انقلابهاى علمى در دنیا این‏گونه به‏وجود آمده است

«براى نوآورى علمى ـ كه در فرهنگ معارف اسلامى از آن به اجتهاد تعبیر مى‏شود ـ دو چیز لازم است: یكى قدرت علمى و دیگرى جرأت علمى. البته قدرت علمى چیز مهمى است. هوش وافر، ذخیره علمىِ لازم و مجاهدت فراوان براى فراگیرى، از عواملى است كه براى به دست آمدن قدرت علمى، لازم است؛ اما این كافى نیست. اى بسا كسانى كه از قدرت علمى هم برخوردارند، اما ذخیره انباشته علمى آنها هیچ جا كاربُرد ندارد؛ كاروان علم را جلو نمى‏برد و یك ملت را از لحاظ علمى به اعتلاء نمى‏رساند. بنابراین جرأت علمى لازم است».

«آن چیزى كه در فضاى علمى ما مشاهده مى‏شود - كه به نظر من یكى از عیوب بزرگ محسوب مى‏گردد - این است كه دهها سال است كه ما متون فرنگى و خارجى را تكرار مى‏كنیم، مى‏خوانیم، حفظ مى‏كنیم و بر اساس آنها تعلیم و تعلّم مى‏كنیم؛ اما در خودمان قدرت سؤال و ایجاد خدشه نمى‏یابیم! باید متون علمى را خواند و دانش را از هركسى فرا گرفت؛ اما علم باید در روند تعالى خود، با روحهاى قوى و استوار و كارآمدى كه جرأت پیشبرد علم را داشته باشند، همراه شود تا بتواند پیش برود. انقلابهاى علمى در دنیا این‏گونه به‏وجود آمده است.

... اگر بخواهید از لحاظ علمى پیش بروید، باید جرأت نوآورى داشته باشید. استاد و دانشجو باید از قید و زنجیره جزمیگرىِ تعریفهاى علمىِ القاء شده و دائمى دانستن آنها خلاص شوند. من درباره تعبّد علمى و تسلیم جزمیگرىِ علمى در علوم مختلف شدن، این اشاره را كردم. به طور علمى معتقدم كه یك خود آگاهى جمعى باید در همه محیطهاى علمى نسبت به فرهنگ وارداتى و تحكّم‏آمیز و زورگویانه غربى به‏وجود آید».[11]

«باید این راه را سریع طی كنیم و راههای میانبُر را پیدا كنیم و خودمان را برسانیم؛ مرزهای دانش را باز و مرزهای جدیدی را ایجاد كنیم؛ این كار ممكن است؛ زیرا این جا سرزمین علم خیز است و شماها نشان دادید كه می شود. درهای بسیاری از این دانشها بر روی كشورهایی مثل كشور ما و غیردارندگانش بسته است و وقتی اجازه می دهند دانش منتقل شود، كه كهنه و دستمالی شده است و از نویی و طراوت افتاده است . البته در همه­ی زمینه ها همین طور است؛ در زمینه های علوم انسانی هم همین طور است . من آن روز به دوستانی كه در زمینه های اقتصاد و مدیریتهای گوناگون كشوری كار می كنند و در این جا بودند، گفتم كه مطالبی را امروز بعضی ها در این جا دنبال می كنند، كه منسوخ شده است. نظریات برتر آنها به بازار آمده و مورد عمل قرار گرفته و آنها مشغول كار هستند، ولی تعدادی در این جا كسانی كه مجذوب حرف آنها هستند تازه دارند آن دنباله­ها را مطرح می كنند! بعضی می گویند تعبد پیش خدای متعال و پیش دین نداشته باشیم ، اما خودشان در مقابل غرب و در مقابل اروپا و امریكا تعبد دارند! این افراد تعبد در مقابل خدا را قبول نمی كنند، ولی تعبد در مقابل سرمایه داری غرب و دستگاه های قدرت سیاسی متكی به آن سرمایه داری را با جان و دل می پذیرند!»[12]

«البته وقتى از علم صحبت مى‏شود، ممكن است در درجه اوّل، علوم مربوط به مسائل صنعتى و فنّى به نظر بیاید ... اما من به طور كلّى و مطلق این را عرض مى‏كنم. علوم انسانى، علوم اجتماعى، علوم سیاسى، علوم اقتصادى و مسائل گوناگونى كه براى اداره یك جامعه و یك كشور به صورت علمى لازم است، به نو آورى و نو اندیشى علمى - یعنى اجتهاد - احتیاج دارد».[13]

 

رسالت اصلى شما

«شما باید در علم، یك حركتى به وجود آورید؛ باید در دنیاى دانش‏آموزى و پیشرفت علم و بناى علمى كشور، یك تحرّكى به وجود آورید؛ این است آن رسالت اصلى شما. كارى كنید كه دانشمندان مسلمان و مؤمن ما، در رشته‏هاى مختلف علوم انسانى، صاحب‏نظرانى شوند كه دنیا از نظرات اینها استفاده كند؛ امروز در دنیا و حتى در همین دنیاى گمراه غربى، افراد بسیارى هستند كه به دنبال حقیقت‏اند؛ انسان‏هاى دانشمند و دانش‏پژوهى هم در بین اینها هستند و فراوان‏اند، و كم هم نیستند كه دنبال حرف حساب و حق‏اند؛ یك چنین انسانى در هر نقطه‏ى دنیا - در كشورهاى اروپایى، آسیایى، امریكا و جاهاى دیگر - وقتى دارد دنبال یك مطلبى مى‏گردد، باید بتواند اثر علمى شما را در این پایگاه رایانه‏اى پیدا كند؛ حرف و فكر و راه تازه‏اى را كه شما دارید نشان مى‏دهید. ».[14]

 

صف مقدم تمدن سازی اسلامی

«از شورای محترم انقلاب فرهنگی و به ویژه ریاست محترم آن نیز می­خواهم كه این ایده را اولویت دستور كار شورا برای رشد كلیه علوم دانشگاهی ونقد متون ترجمه­ای و آغاز «دوران خلاقیت و تولید» در عرصه علوم و فنون وصنایع و به ویژه رشته­های علوم انسانی و نیز معارف اسلامی قرار دهند تا زمینه برای این كار بزرگ بتدریج فراهم گردد و دانشگاه­های ما بار دیگر در صف مقدم تمدن سازی اسلامی و رشد علوم و تولید فناوری وفرهنگ، قرار گیرند».[15]

 

باید تمهیداتی اندیشید وقواعدی نوشت

«من بر پشنهاد می­افزایم كه این ایده چه در قالب «مناظره­های قانونمند و توأم با امكان داوری، و با حضور «هیئت­های داوری علمی» و چه در قالب تمهید «فرصت برای نظریه سازان» وسپس «نقد و بررسی» ایده آنان توسط نخبگان فن و در محضر وجدان علمی حوزه و دانشگاه، تنها محدود به برخی قلمروهای فكر دینی یا علوم انسانی و اجتماعی نیز نماند بلكه در كلیه علوم رشته­های نظری وعلمی (حتی علوم پایه وعلوم كاربردی و ...) و در جهت حمایت از كاشفان و مخترعان ونظریه پردازان در این علوم وفنون و صنایع نیز چنین فضایی پدید آید و البته برای آنكه ضریب «علمی بودن» این نظریات و مناظرات، پایین نیاید و پخته گریی شود و سطح گفتگوها نازل و عوامانه وتبلیغاتی نشود، باید تمهیداتی اندیشید وقواعدی نوشت».[16]

 

 

[1]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضای شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی 2/11/1385

[2]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‏السّلام)‏‏-29/10/1384

[3]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اساتید دانشگاه‌ها ـ 8/6/1388

[4]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار استادان دانشگاه­های سراسر كشور ـ 8/8/1382

[5]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‏السّلام)‏‏-29/10/1384

 

[6]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضای شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی ـ 2/11/1385

[7]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار وزیر علوم و رؤسای دانشگاه­ها ـ 17/10/1383

[8]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضای شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی 2/11/1385

[9]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‏السّلام)‏‏-29/10/1384

[10]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‏السّلام)‏‏-29/10/1384

[11]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر كبیر – 9/12/1379

[12]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار هیأت علمی و كارشناسان جهاد دانشگاهی ـ 1/4/1383

[13]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر كبیر – 9/12/1379

[14]ـ بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق(علیه‏السّلام)‏‏-29/10/1384

[15]ـ پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه دانش آموختگان حوزه.

[16]ـ پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه دانش آموختگان حوزه.

منبع: سایت دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم